ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
200
معجم البلدان ( فارسى )
آن را « ينوف » خوانند . حفائل [ ح ى ] كه آن را به فتح نيز روايت كردهاند . نام جايگاهى است . بو ذؤيب چنين سروده است : تأبّط نعليه و شقّ مريرة * و قال : أليس الناس دون حفائل ؟ « 1 » حفر [ ح ] با راى پايانين . « حفر بطاح » نام جايگاهى است كه شاعر گويد : و حفر البطاح فوق أرجائه الدم « 2 » وادى حفر : نيز جايگاهى ديگر است . حفر : نيز چاهى از آن بنى تميم پسر مرّه به مكه است . حازمى آن را با جيم نقطهدار مىآورد . حفر از آبهاى نملى در ميان درهاى بنام « مهزول » است . حفر [ ح ف ] ريشهء آن در لغت به معنى خاكى است كه از گودال برآيد ، مانند « هدم » و آن خاكى است كه از مخروبهها بماند . و گويند « حفر » جائى است كه مانند خندق يا چاه كنده باشند . و اين شعر به گواه آرند : [ 294 ] قالوا انتهينا و هذا الخندق الحفر « 3 » چاه نيز هرگاه بيش از اندازهاش گشاده شود حفر و حفير و حفيره خوانده شود . حفر بو موسى اشعرى : بو منصورى گويد : حفرهاى معروف در سرزمين عربستان سه حفر است : 1 - حفر بو موسى و آن چاهى است كه بو موسى اشعرى آن را در جادهء بصره به مكه در آورد . و من در آنجا فرود آمدم و از چاههايش آب نوشيدم و آن در ميان « ماويه » و « منجشانيه » « 4 » است ، با گوداى بسيار ، كه آب را با دولاب از آن مىكشند و آبى گوارا دارد و چاههايش يكسان است . 2 - سپس از حفر سعد ياد مىكند . بو عبيد سكونى گويد : حفر بو موسى چند آب گوارا در كنار راه بصره است از سمت « نباج » پس از « رقمتين » كه پس از آن براى كسى كه به بصره مىرود « شجى » است . ميان حفر و « شجى » ده فرسنگ است . هنگامى كه بو موسى اشعرى خواست چاههاى حفر را بر آورد گفت جايگاه چاههائى را به من بنمائيد كه بتوان راه اين بيابان را با آنها پيمود . ايشان گفتند : « هوبجه » كه در آنجا ارطى ( نوعى درخت ) مىرويد و ميان فلج و فليج است . پس بو موسى « حفر » را بكند و آن حفر ابو موسى است كه پنج شب راه از بصره دور است . نصر گويد : « هوبجه » كندههائى است كه براى زه كشى زمين مىكنند و آب در آن گرد مىآيد تا بياشامند . حفر رباب [ ح ف ر ر ] آبى است در « دهناء » از منازل تيم پسر مره . حفر [ ح ] بىپسوند ، به گفتهء بو زياد از منزلهاى بو بكر بن كلاب است . حفر سبيع [ ح ف ر س ] با باى تك نقطه . سبيع نام قبيلهء سبيع پسر صعب پسر معاويه پسر كثيّر پسر مالك پسر جشم پسر حاشد پسر خيوان پسر نوف پسر همدان است كه در كوفه ايشان را نيز كوئى به نام است . محمد بن سعد گويد : « حفر السبيع » جايگاهى در كوفه است ، كه بدان نسبت دارد : بو داود حفرى . او از ثورى روايت داشت و بو بكر پسر بو شبيه از وى روايت مىكرد . وى به سال 203 يا 206 در گذشت . حفر سعد [ ح ر س ] به سعد بن زياد مناة بن تميم منسوب است . اين جايگاه در كنار « عرمه » در پشت « دهناء » مىباشد . به گفتهء ازهرى ؛ ايشان آب را از نزديك كوهى از كوهستان دهناء كه آن را « حاضر » خوانند با دلو بيرون آورند . حفر سوبان [ ح ر س ] با سين بىنقطه و باى تك نقطه . ان شاء الله در جاى خود ( سوبان ) خواهد آمد [ 295 ] . شاعر چنين سرايد : أفي حفر السّوبان أصبح قومنا * علينا غضابا ، كلهم يتحرّق ؟ « 5 » حفر السّيدان [ ح س س ] اين نيز در جاى خود ( سيدان ) خواهد آمد . سمهرى دزد به گفتهء سكرى چنين سروده است : بكيت ، و ما يبكيك من رسم منزل * على حفر السيدان اصبح خاليا ؟
--> ( 1 ) . كفشهاى خويش را زير بغل گرفت و گفت : آيا مردم هنوز به حفايل نرسيدهاند . ( 2 ) . بالاى پيرامون حفر بطاح خونين است . ( 3 ) . گفتند رسيديم و اين خندق كنده شده است . ( 4 ) . ن . ك : چ ع 4 : ص 658 : 13 . ( 5 ) . آيا در « حفر السوبان » خويشانمان همگى از خشم بر ما مىسوزند ؟